بابا لنگ دراز

بابا لنگ دراز

فقط می نویسم ،همین !

طبقه بندی موضوعی

۷ مطلب با موضوع «درد دل» ثبت شده است

کاش میشد الان

توی خوابگاه باشیم

تو اتاق شش نفره مون

دور هم نشسته باشیم،

جلوی هر کدوممون لیوان چای

محو حرف و خنده

یه دفعه رعنا بلند بشه کتاب حافظ رو بیاره

بگیره سمت من و بگه برامون فال بگیر

حافظ باهات رفیقه،جوابتو میده

با یه لبخند کتابو بگیرم و بگم حالا اگه این بار جوابمو نداد چی!

پس زود باش نیت کن ...

شعرش رو براش بخونم

بعد بقیه بگن برا همه مون باید فال بگیری

بعد دونه دونه فال بگیرم،راجع ب شعرها حرف بزنیم 

بعد بخندیم

بخندیم

اون قدر بخندیم که انگار هیچ غمی کنج دلمون نیست

ک انگار تا آخر دنیا هیچ غمی سراغمون نمیاد

دلم تنگ شد 

برای لحظه ای که هیچ وقت برنمیگرده ... 


+فرصت شمار صحبت،کز این دو راهه منزل

چون بگذریم دیگر،نتوان به هم رسیدن

حافظ


+دلتنگی بده یا خوب ؟


+یادم نمیاد آخرین بار کی حافظ گرفتم دستم ...

یه چیزایی دل و دماغ میخواد ...


+عنوان مطلب از مرحوم حسین منزوی

۳ نظر ۲۷ آذر ۹۵ ، ۰۰:۴۹
جودی آبوت

امروز برف بارید

اولین برف امسال

-البته داخل شهر،چون ارتفاعات از مدتها قبل برفی ه-

و بعد تبدیل شد به بارون :)


الان وقت خوابه

ولی خوابم نمیاد :/

دارم رادیو گوش میدم

حوصله نوشتنم ندارم

کسی هم نیس بحرفیم


چی میشه برف بباره،

بشینم پشت پنجره تماشا 

:)


+عنوان مطلب از سیمین بهبهانی

چک نکردم ،ولی فک کنم درسته !

۲ نظر ۲۶ آذر ۹۵ ، ۰۰:۳۱
جودی آبوت

+اینکه من این موقع شب بیدارم،و تازه اصلا هم خوابم نمیاد

همش بخاطر سرشب خوابیدن ِ !تازه ساعت ۱۰/۵ بیدار شدم !


+چقدر وقت گذاشتم ،دو روز آخر کلا سر پا بودم،بدو بدو کردم،از دو سه تا دوست هم کمک گرفتم

دو تا زهرا خانم ها،یکی شون هم نویسنده وبلاگ روزگار دو مهندس هستن،از اینجا هم ازشون تشکر میکنم 🌹

وقتی مدیرگروه مداد جادویی شو درآورد و کلی ایراد گرفت که بیشترش ایرادات بنی اسراییلی بود،تمام خستگی به تنم موند !


+البته خاطر نشان میکنم که بنده بیدی نیستم که با این بادها بلرزم،فردا که نه،دقیقا اگه خواب نمونم ۷ ساعت دیگه شروع میکنم برای اصلاحات کارم :)


+دانشگاه آزاد خیلی تلاش کرد آزمون دکترا رو جدا برگزار کنه،اونم با برنامه ریزی مزخرفشون،هفته اول بهمن میخواستن آزمون بگیرن.هزینه هم تقریبا سه برابر آزمون دولتی!خوشحالم که تیرشون به سنگ خورد و آزمون یک نوبت،توسط سازمان سنجش برگزار خواهد شد.البته برای من بد شد،اونطوری میتونستم از زیر بار آزمون شونه خالی کنم که دیگه به عشق مادرم شرکت میکنم

خب دوست داره،به روی چشششم مادرجان💖


+همسر آینده م اگه اهل فوتبال و ورزش و نود نباشه،واقعا خیلی زشته

فک کنم اول دبیرستان بودم که کلی قهر کردم تا خانواده -بابام،چون مامانم همیشه طرف بچه هاست،عشق به تمام معنا- موافقت کردن من شبا نود ببینم،یه تلویزیون تو اتاق داشتیم،چندین بار شده بود مامان میگفت که ساعت ۳ پاشده تلویزیون رو خاموش کرده ،منم که خوااب !!! حالا دوشنبه شبا نود ببینم کسی کاری به کارم نداره!اوایلش رو اگه بیدار باشن همراهیم میکنن :)

چقدر زود گذشت این ده دوازده سال ... 

پیر شدیم دیگه :)


+فک کنم دوهفته پیش بود،سالگرد پیروزی ایران برابر استرالیا و صعود به جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه

یه ویژه برنامه هم داشت نود

من اون سال کلاس دوم بودم،امسال هم خواهرم سال دومه

بهش گفتم میدونی اونموقع همسن تو بودم،خیلی بی تفاوت سرش رو از کتاب بلند کرد و نگاهی به من انداخت و دوباره مشغول شد.گفتم عهههه خب خیلی مهمه،خیلی تاریخی ه،تازه نفس خانم خیلی ها از اونروز خاطره دارن،منم یه خاطره دارم که به درسمم مربوط بود ...! اصلا علاقه ای نداشت خاطره مو بشنوه

البته به احتمال ۱۰۰% قبلا تعریف کردم و شنیده :دی

خب مجبوری که نیست،از بچگی با ما فوتبال میبینه ،کوچیکتر بود بیشتر ذوق داشت...


+من خیلی حرف زدم ... می طلبید :)


+اینو یادم رفته بود،کلی از فوتبال گفتم ولی اتفاق مهم تر امشب رونالدو بود که توپ طلا رو برد .من چون طرفدار چلسی بودم رونالدو رو از زمان بازیش تو منچستر دوست نداشتم :دی

ولی در اینکه بازیکن خیلی خوبیه شکی نیس :)


+عنوان مطلب غزلی دوست داشتنی و ... از علیرضا بدیع

۷ نظر ۲۳ آذر ۹۵ ، ۰۱:۵۷
جودی آبوت

کجای دین اسلام گفتن،دین هر کسی برای خودش؟

تا جایی که میدونم اون لیبرال های مسیحی هستن که به چنین چیزی معتقدن

و به احتمال زیاد لبیرالهای نفوذی در دین اسلام و مسلمان نماها همچین خوابی رو برای اسلام دیدن!


تا حالا هیچ ادعای مسلمانی نداشتم

هیچ جا هم-الحمدالله- جانماز آب نکشیدم

حتا تو وبم نوشتم که چند روز از محرم گذشته و من مسجد نرفتم....

یا اینکه تازه چندوقته نماز صبح هام قضا نمیشه!

ولی چرا بهم برچسب میزنن !


تا حالا دوبار این اتفاق افتاده:

یکبار امشب ،که زیر یک پست اینستاگرام نوشتم چرا شب شهادت امام حسن عسکری فیلم کنسرت گذاشتید؟نمیشد فردا شب بگذارید!!!

و از طرف یک مخاطب ،در مقابل کلی کامنت به به و چه چه ،مورد انتقاد قرار گرفتم!

و یکی دو نفر دیگه هم گفتن هرکسی برای خودش مسلمونه!

و عقده ای که از این و اون -نمیشه گفت-داشتن سر اسلام و دین خالی کردن

و گفتن ما از مسلمان های ظاهری حالمون بهم میخوره!!!

یعنی صرف همون عکسی ک نشون میداد من چادری هستم و یک انتقاد این اجازه رو بهشون میداد که هرطور دلشون میخواد قضاوت کنن!!!!


و یکبار هم سال اول دانشگاه

وقتی در مقابل رفتار زشت هم اتاقیم وایستادم 

و مثل خودش برخورد کردم بهم گفت تو چادر حضرت زهرا سرت میزاری،کتاب دعا میخونی ... و یه عالم حرف بهم زد ...

در حالی که خودش هم چادری بود!!!



+یعنی من اگه موهامو بیارم بیرون و چادر نپوشم میتونم بگم مسلمونم

میتونم یه جا حرف از امام بزنم!!!


+دلم خیلی گرفت

اشکمو درآوردن

همش میگم من میتونستم سکوت کنم

باز میگم فقط یه جمله نوشتی!اینا که نتونستن همون یک جمله رو تحمل کنن،ببین امام زمان چقدر مظلوم و غریب ه!

نمیشه که فقط پنجشنبه شب ها پست بزاری

وقتی نمیتونی یه حمایت لفظی از امام زمانت بکنی...


+البته ادمین پیج عذرخواهی کرد و گفت نمیدونستم

اگه ناراحت هستید پاک کنم،گفتم پاک کردن یا نگه داشتنش با خودتونه ....


+هنوز سرم درد می کنه ... دیگه جواب کامنتاشون رو نمیدم

باید یاد بگیرم گاهی میشه سکوت کرد ...


+عنوان مطلب که خیلی هم با خود مطلب در تضاد هست از فاضل نظری

۳ نظر ۱۸ آذر ۹۵ ، ۰۲:۱۵
جودی آبوت

چقدر بده بدخوابی

کوچیکتر که بودیم،چقدر راحت می خوابیدیم

دغدغه هامون،هرچند بزرگ،خیلی کوچیک تر بود

خوش به حال اونایی که تا سر میزارن رو بالش خوابشون میبره

خوش به حال اونایی که وجدانشون آسوده ست

:)


+تو این هفته،یه تصادف خیلی بد اتفاق افتاد

همشهریان من جونشون رو از دست دادن،البته در مسیر بازگشت از تهران

۶ نفر فوت شدن،سه خانواده از یک قوم ،،یک خانواده بطور کامل عضو ۴ نفره ش رو از دست داد...

دو روز پیش مراسم سومشون بود-سه نفر در شهر ما دفن شدن-

میرفتم پیش دوستم

مراسم تو مسجد نزدیک خونه ی ما بود

کوچه ها و خیابونای اطراف ماشین پارک شده بود

نزدیک مسجد ک رسیدم،قلبم سنگین شد،تنم لرزید،...

از دیدن مردمی که گروه گروه نزدیک میشدن،

از خیر تاکسی گرفتن گذشتم،چون به شدت ترافیک بود

میتونم بگم:شهر داغدار بود...


+همکلاسیام دو سه ماه دیگه شروع میکنن به دفاع پایان نامه

منم دنبال مقاله ،اسیر انتخاب مدل،درگیر پروپوزال !!!

خدا همیشه حواسش به من هست

و خیلی دوسم داره

میدونم که منم میتونم

:)


+اگه کسی زبانش خیلی خوبه،من برای ترجمه عنوان تحقیقم به کمک احتیاج دارم،دستمو بگیرید راه دوری نمیره 😉


+دعام کنید،دعاگو هستم

یاعلی


+عنوان مطلب از سعدی جان

۳ نظر ۱۷ آذر ۹۵ ، ۰۰:۳۹
جودی آبوت

طبق معمول همیشه که یه وقتایی میرم تو لاک خودم 

و زانوی غم بغل میگیرم 

یه مدتی به همون منوال گذشت

تا اینکه الحمدالله دو روزه بهترم ...

دیشب گفتم دلم هوای بارون کرده

چند وقته بارون نباریده

امروز که بیدار شدم فکر میکنید چی دیدم؟!

بارون :)


+تا حالا نشده من دلم بارون بخواد و نباره :)

فک کنم خدا فقط رو این یه مورد دست رد به سینه ی من نمیزنه !


+گلدون گل یاس مون چند سال پیش خشکید

من دیگه گل یاس ندارم

باید برای خودم گل یاس بخرم ... :)


+ممنون که هستید دوستای گلم

و همینطور ممنون از دوستانی که در پست موقتم به کمک من اومدن

تقدیم به شما🌹


+شعر عنوان مطلب از مهدی فرجی

۴ نظر ۱۱ آذر ۹۵ ، ۱۱:۲۴
جودی آبوت

دلتنگی،

شکل دیواری ه ک یه پسربچه ی تخس ده -دوازده ساله

مدام با توپش میکوبه بهش!


+یه وقتایی با یه جمله،یه کلمه،یه سکانس از یه فیلم،یه اسم ،یه گوشه از خبر شبکه ۱،یه قسمت از زیرنویس شبکه آی فیلم،اخبار هواشناسی شبکه خبر ،اسم نونوایی های دم راهی،اسم اعظم خدا و خیلی چیزای دیگه چند ثانیه زندگیت مکث میکنه و برمیگرده به گذشته

ب جایی که ممکنه کسی رو جاگذاشته باشی اما فکرش رو نه

شایدم تقصیر خودت باشه...

+چقدر سکانس یلدا و فرزین ،سریال هشت و نیم دقیقه ی امشب عالی بود


+کسی میدونه چطور میشه اینستا رو ترک کرد

حجم نتم تموم شد آخه!

من یک معتادم !


+دنیای وبلاگ نویسی هنوز قشنگیاشو داره :)


+آذرتون مبارک 🌹


+آذرماه سال پیش ...  :)


+شعر عنوان مطلب از رهی معیری

۶ نظر ۰۱ آذر ۹۵ ، ۰۰:۲۰
جودی آبوت