بابا لنگ دراز

بابا لنگ دراز

فقط می نویسم ،همین !

طبقه بندی موضوعی

دوسش دارم،خیلی

بشنویم :)





+شعر عنوان از امید صباغ نو

۲ نظر ۰۳ اسفند ۹۵ ، ۰۲:۱۱
جودی آبوت

+ خوشبختی چه شکلیه؟

- قبلا فک میکردم شبیه برق چشماش ِ

+ الان چی؟

- چه خوب که نیست...!

+چرا؟

- اونایی که موندن چشاشون دیگه برق نمیزنه!



+شعر عنوان مطلب از رویا ابراهیمی

۲ نظر ۳۰ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۴۴
جودی آبوت

نبینم یه وقت تنهایی غصه بخوری ها

غصه هاتو جمع کن

بیار پیش خودم

مگه من مُردم که تنها باشی

از تموم دنیا

هیچ کاری ام بلد نباشم

غصه خوردن ُ خوب بلدم


+ غصه ی غصه هاتم مال من

ولی کاش بهم بگی ...


+مامان میگه این ابر سفیدا که میان برف میارن

نگاه کن ببین آسمون رو پوشوندن یا نه؟!

آسمون دل آدمم گاهی پرِ ابر میشه

بعد بارون میاد ... 


+شعر عنوان از مهرداد نصرتی

۲ نظر ۲۹ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۲۹
جودی آبوت


بسم الله الرحمن الرحیم



 🌷اِلهی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِی الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ🌷


"یا صاحب الزمان ادرکنی"


ایام فاطمیه و شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) رو خدمت امام عصر و همه ی شما عزیزان تسلیت عرض میکنم.

۱ نظر ۲۸ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۵۵
جودی آبوت

برررررف😍❄

خدا امسال خیلی دوستمون داشته

بازم داره برف میباره

دیگه فردا نفس رو میبرم بیرون

دفعه پیش گفتم بمونه فردا و روز بعد دیگه برف نبارید

مرسی خداجونم💙


سه روزه رژیم خودسرانه میگیرم

البته آنچنان رژیمی هم نیست

کلا کم میخورم 

امروز به سفارش دوستم شیرخشک غنی شده گرفتم

یه چیز خوب که انواع ویتامین داره و برای کسانی که رژیم میگیرن خوبه

خلاصه خوردن همانا و گلاب ب روتون !!!

به مامانم میگم بس که سوسولم !!!

انقدر هم که قند و شکر نخوردم سردرد داشتم

زیر چشمامم کمی سیاه شده

چند روز دیگه دیدین نیستم ، شک نکنید که مردم😂😁


*از اتاق فرمان اشاره میکنن باید شیر رو با آبجوش درست میکردی!

خب چیکار کنم ،نمیدونستم😀😃

حاصل این سه روز ۶۰۰ گرم کاهش وزن بوده😜💪


+شعر عنوان مطلب از اصغر معاذی

۱ نظر ۲۷ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۰۲
جودی آبوت

دیروز برف بارید 

برای بار دوم در امسال

و همچون تور سپید عروس ،شهر رو پوشوند

هنوز برف ها آب نشدن...

برای ما که هر ۳۶۵ روز سال ممکنه بارون ببینیم

 دیدن برف همیشه ذوق داشته و داره

یه جورایی بنظرم برف رمانتیک تره

قشنگ تره

اون سپیدی و پاکی برام مقدس ه

مهربونتر نگاه میکنم،چون نگاه مهربون خدا رو احساس میکنم


+ دیالوگ من و بابا،همین الان

بابا:جودی نمره ام نیومده؟

من: نمیدونم

بابا: نگاه کن

من: حوصله ندارم!


+این حوصله ندارم،افتاده تو دهنم،هیچ وقتم حوصله ندارم!

نذاشت پستمو بنویسم !

برم نمره شو نگاه کنم،من که از دلم نمیاد بگم نه :/


شعر عنوان هم از علیرضا بدیع 

۱ نظر ۲۶ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۳۰
جودی آبوت

امروز کلی خوشحال شدم

کلی هم جیغ و داد کردم

یکی از بهترین دربی هایی بود که بهم چسبید

مزه ی اون سه تا گل نیمه اول حالا حالاها زیر دندونم میمونه :)


به بچه ها میگم یکی بیاد جلوی دهن منو بگیره،نمیتونم کل کل نکنم

میگن:خب بیخیال شو

میگم نمیشه،آخه پرسپولیسی ها خیلی دور برداشته بودن😂


خلاصه قسمت مهم دیگر امروز وزنم بود

بله یک دفعه رفتم ترازو رو برداشتم و دیدم وزنم رو ۶۵/۱ هست!

یعنی چند وقت قبل بین ۶۳-۶۴ بودم!

از صبح تا شب خونه ام، تفریحم گاهی سر زدن به مغازه دوستمه

هر از گاهی دنبال خواهرم میرم تا مدرسه اش و برمیگردونمش

از ورزش و رژیم هم خبری نیست!

خیلی وقت پیش تصمیم داشتم برم فوتسال،چون جنب و جوش زیادی داره،ولی پشت گوش انداختم

الان بطور جدی میخوام پیگیری کنم


دو هفته دیگه هم آزمون دکتراست و منابع رو هم ندارم

ولی همین کتابا که دستمه میخونم

تا ببینیم چی میشه


+میگم یه وقت بد نباشه ما اصلا نمیدونیم ولنتاین چیه!

+یه سالی ،روز ولنتاین لیلا -هم اتاقیم-گیر داد بریم پارک

هر چی گفتم بیخیال شو،کوتاه نیومد

میگفتم آخه همه الان جفت جفت اومدن بهم کادو بدن

ما دو تا بریم پارک چی کار !

یادش بخیر ...


یاد باد آن روزگاران یاد باد!

۲ نظر ۲۴ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۱۹
جودی آبوت

یادتونه راجع به کار نیمه کاره گفتم

البته از اول هم خودم شروع کردم

امروز تمام شد

بردیم دادیم تایپ

کار انجام میدم،ولی یه کم کند هستم

آهسته و بدون عجله

توی هیچ کاری عجله نداشتم

نه تو تحصیل/نه کار/نه ازدواج ...

شاید هم برای همینه که عقبم

خیلی هم عقبم


امروز از دوستم خواستم منابع دکتری رو برام بفرسته

کمتر از دو هفته وقت داریم

درسته به دلم نیست دکتری بخونم

ولی قرار نیست جلوی خانواده ضایع بشم ک !

حداقل یه کم آبروداری کنم

ان شاالله از فردا شروع میکنم :)


+آقای بدیع تو پبج اینستاگرامشون درخواست کردن ،هر کسی یه بیت شعر بنویسه.من شعر عنوان رو نوشتم از خودشون

و یه شعر از رهی : 

می روم و نمی رود از سر من هوای تو

داده فلک سزای من،تا چه بود سزای تو


دعام کنید

دعاتون میکنم

یاعلی

۲ نظر ۲۳ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۲۹
جودی آبوت

۱.بعد از مدتها،دیگه باید بگم سلااااام :)


۲.طی یک عملیات متهورانه ، همه ی ستاره های روشن رو خاموش کردم و به دوستان سر زدم.انگار یه بار بزرگ از رو دوشم برداشته شد :)


۳.بود و نبودم اینجا خیلی هم فرقی نداره،شاید تو زندگی واقعی هم همینطور باشه،توی خونه تا یک ماه گریه و زاری،تا شش ماه کاش بود و حیف شدو تا یکسال جاش خالیه و بعد تمام ! دوستان هم تا یه هفته غم و شاید اشک و بعد فراموشی!!بر خلاف زندگیم که حس میکنم تا اینجاش خیلی مفید نبودم ، دلم نمیخواد مرگم الکی و بی فایده باشه ! یادم افتاد ۵-۶ سال پیش فرم اهدای عضو پر کردم،هر چند کارتش نیومد ولی اسمم هست،اگه سکته مغزی کنم اینطوری حداقل یه فایده ای داره ،هر چند الانم چیزی از سکته مغزی کم ندارم!!!


۴.امشب عروسی دعوت بودیم که من مثل بقیه عروسی ها نرفتم،یه زمانی اول دبیرستان بودم فک میکردم عاشق این پسره فامیلمون شدم.رفتم دوم دبیرستان،دختردایی پسره همکلاسیمون بود،شنیدم دوستش یه چیزایی گفت با این مضمون ک فلانی اون رو دوست داره ، بعد دیگه بالکل گذاشتمش کنار! حالا مثلا دوست داشتنم چی بود! چون یه شهر دیگه زندگی میکردن،همون اندک باری ک خونه مادربزرگم میدیدمش ضربان قلبم میرفت بالا و نمیتونستم تو صورتش نگاه کنم!وقتی تو اتاق بود میرفتم تو هال،یه بار هم اون اومد تو،عموی من بیرون بود،دید من تو اتاقم،از دم در برگشت رفت تنها نشست تو هال،ذوق کردم که نجابت داره !!!این دختره فامیلمون که همکلاسیم بود-دختردایی داماد- سر امتحانای ترم پشت سر من بود،یه چند تا امتحان کاغذ میداد جلو براش مینوشتم و برگه نشونش میدادم،منم انقد ترسو، یه بار گفتم نمیتونم و دیگه بیخیال شد.بعد شنیدم به یکی از فامیلامون گفته فلانی-یعنی من- درسم بد نیست!!! ترم دوم نشونش دادم درس کی بد نیست،دیگه از تقلب خبری نبود😬😁


۴.امشب داشتم تو آینه به خودم نگاه میکردم،علاوه بر اندک دفعاتی که احساس زیبایی کردم- این قضیه متغیره- یه غلط کردم عجیبی توی چشام موج میزد... کار نیمه تمامی که گردن گرفتم داره خفه م میکنه !!!


۵.امشب به یه چیز دیگه ام فکر میکردم.به مفید بودنم.به اینکه چرا من کارهایی که دوست دارم انجام نمیدم،من چرا همش خونه ام‌من چرا نباید برم سر کار،من چیکار کنم از بیکاری! من چرا اصلا این رشته ها رو تو دانشگاه خوندم؟! من چرا دوران دبیرستان و دانشگاه انقد راه رو اشتباه رفتم... من چرا انقد نسبت ب همسن و سالام عقبم.... نکنه بمیرم و انقدر بی فایده و بیکار مونده باشم... 


۶.جشنواره فیلم فجر رو به طور خلاصه از شبکه آی فیلم پخش کردن... پارسال همین موقع ... بگذریم

 

۷.خیلی پرت و پلا گفتم.مگه نه؟ذهنم و زندگیم همین قدر آشفته ست!


+شعر عنوان مطلب از شهراد میدری

۲ نظر ۲۲ بهمن ۹۵ ، ۰۱:۱۸
جودی آبوت


بسم الله الرحمن الرحیم



 🌷اِلهی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِی الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ🌷


"یا صاحب الزمان ادرکنی"


منتظر مانده ام از راه تو برمی گردی

ازهمان جاده ی دلخواه تو برمی گردی


ای مسافرکه همه چشم به راهت دارند

در شب خاطره چون ماه تو برمی گردی


دوستت دارم و می دانم که اهل دلی

گرگ و میشان سحرگاه تو برمی گردی


ندبه خوان شب آدینه ی موعود، دلم

شده سرشار غم و آه تو برمی گردی


کرده ام قالی دل نذر که تارش عشقست

خوب دانم که به ناگاه تو برمی گردی

 


سید علمدار ابوطالبی نژاد

۰ نظر ۲۱ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۱۷
جودی آبوت