بابا لنگ دراز

بابا لنگ دراز

فقط می نویسم ،همین !

طبقه بندی موضوعی

۹ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

تا همین یک دقیقه ی قبل نمیدونستم چرا خوابم نمیبره

همین الان کاشف ب عمل اومد که بعدازظهری فک کنم از ساعت ۴ تا ساعت ۶ خوابیدم

-از دانشگاه برگشته بودم-

تو این هفته سه بار رفتم دانشگاه

کار پروپوزالم اگه خدا بخواد داره جور میشه

توی مسیر فقط چشمامو میدوختم به کوههای سبز مه آلود

که هنوز برگای درختاش جلوی زرد شدن مقاومت کردن.

این هفته هوا سرد و بارونی گذشت ...

یه قسمت جاده منو درست یاد سال پیش ،همین موقع ها انداخت

جاده نشست کرده بود و ترک خورده بود،درستش کردن

دو هفته بعد دوباره تکرار شد

این بار زمان بیشتری طول کشید تا درستش کنن

از کنارش که رد شدیم متوجه شدم رد اون ترک ها روی جاده مونده

مث ترک هایی که رو قلب منه...

سال پیش همین روزا نوشتم مهر داره از دل پاییز میره،مهر تو از دلم ...

یه چیزی هم هست به اسم بی تفاوتی

اونایی که نمیتونن متنفر بشن ،کم کم بی تفاوت میشن

یادم میفته،دلم میگیره،دلم میلرزه.... تهش بی تفاوتی ه،دارم یاد میگیرم


خدایا نگاه مهربونت رو عاشقم

نگیر از من


+پ.ن:اومدم مطلب رو ارسال کنم که مادرجان سررسید که تو هنوز بیداری؟!😁

+یه چیزی هم الان یادم افتاد:آیا سادات بودن مادر کسی حمل بر مذهبی بودن شخص میباشد؟!

دیگه دقیق نشدم ولی اگه استدلالش این بود که خیلی باریک الله😂

+عنوان مطلب از صائب تبریزی

۵ نظر ۳۰ مهر ۹۵ ، ۰۴:۲۶
جودی آبوت

بسم الله الرحمن الرحیم

🌷اِلهی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِی الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرین🌷


در دعاهایتان بیشتر برای فرج دعا کنید، اگر خواستید برای برآورده شدن حوائج خودتان دعا کنید برای فرج آقا دعا کنید و حوائج امام زمان را بر حوائج خودتان مقدم بشمارید. 

«آیت‌الله ابطحی»


 "یا صاحب الزمان ادرکنی"

۱ نظر ۲۹ مهر ۹۵ ، ۲۲:۴۳
جودی آبوت

۱.صبحی به مادرجان گفتم صدقه دربیار

خواب دیشبم یادم نمیاد،ولی زیاد جالب نبود!

راهی شدم برم دانشگاه-اونم بعد nبار که نمیشد-

رفتم سر خیابون ماشین سوار بشم،صندلی پشت یه آقا و صندلی جلو هم یه آقا نشسته بودن

راننده کمی جلوتر صحبت میکرد،منتظر بود که مسافرا از اتوبوسی که همون لحظه از راه رسید پیاده بشن

یه آقایی هم با راننده اومد

گفت میخواین جلو سوار بشین

گفتم بله اگه امکانش باشه-آخه تو پراید با دو تا آقا پشت نشستن تقریبا غیرممکنه-

راننده نشست و با آقایی که جلو نشسته بود صحبت کرد

دیدم نمیخواد پیاده بشه،یه کم حرف زد و با ناراحتی پیاده شد

همینطور که داشت میگفت مگه من معلولم هر خانمی میاد باید برم پشت بشینم!

حالا با حرفش کاری ندارم ،نمیدونم خودم چرا انقدر خونسرد رفتم و نشستم

ماشین حرکت کرد،کمی فکر کردم و به خودم گفتم دختر مغروری مث من که اجازه نمیده کسی بهش حرفی بزنه یا چیزی بگه چرا انقدر محافظه کار و خونسرد شده!

میتونستم به راننده بگم سوار نمیشم و با ماشین بعدی برم

و اگه ماشین نباشه برم تا میدون بعدی و حتا پول بیشتری بدم!

راحت قید یه چیزایی رو میزنم

ولی چقدر عوض شده بودم

نمیدونم شاید هم گنگ بود برام اون لحظه!متوجه نشدم!

خواستم پیاده شدنی از اون آقا بابت اینکه بخاطر من مجبور شد جابجا بشه عذرخواهی کنم

دیدم به راننده گفت دانشگاه-همون جایی که من پیاده میشدم- و منم چیزی نگفتم و پیاده شدم.


۲.صبح که میرفتم هوا ابری بود و نم نم بارون میزد

دانشگاه که رسیدم هوا سرررد و بارونی بود

منم بدون چتر و لباس گرم-به شدت سرمایی-

خلاصه رفتم کتابخونه و تا حد زیادی انتظاراتم رو براورده کردم

با یه استادی هم صحبت کردم،قراره شب تماس بگیرم ببینم میتونم با اون خانم پایان نامه رو بردارم یا نه!

برگشتم اینجا ،دیدم اینجا هم سرد و بارونی ه


۳.خواهرم زنگ زده کلی غرغر و درددل

اونم بخاطر یه اتفاق کوچیک که شده بود بحث تو کلاسشون

بعضی پسرا چرا انقد بی ادب تشریف دارن.منم ترم یک کارشناسی ناپیوسته ازین همکلاسیا داشتم

از ترم بعدش البته آدم شدن😂😁

دخترا وقتایی که عصبانی ان فقط دلشون میخواد حرف بزنن

اون لحظه فقط میخوان به حرفشون گوش بدی و بفهمیشون

اگه یه مردی اینو بفهمه خوشبحال همسرش ه!


+عنوان مطلب از علیرضا فراهانی

۵ نظر ۲۶ مهر ۹۵ ، ۱۶:۲۹
جودی آبوت

بسم الله الرحمن الرحیم

🌷اِلهی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِی الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ🌷


ای راحت دل، قرار جانها برگرد

درمان دل شکسته ما، برگرد

ماندیم در انتظار دیدار، ای داد

دلها همه تنگِ توست آقا برگرد . . .


"یا صاحب الزمان ادرکنی"


۳ نظر ۲۲ مهر ۹۵ ، ۲۱:۴۷
جودی آبوت

۱.خب حتما یک جای کار میلنگد که هنوز لبم به چای روضه و هیئت نرسیده

حتا چندبار از کنار ایستگاه صلواتی هم گذشتم

حتا چای داغ جلوی ایستگاه را هم نگاه کردم

حتما یک جایی توی دلم خبرهای بدی ست

حتما یک جایی دلی از من گرفته یا خدای نکرده شکسته...!


۲.دقیقا محرم بود

اگر اشتباه نکنم زمستان ۸۴

من چادری شدم

ب اختیار

و تا هنوز ارثیه ی مادر با من است

امروز یک روسری مشکی خریدم

اصلا سیاه پوشیدن برای شما هم لیاقت میخواهد

آقای من،مولای من،یا سیدی

دست ما را بگیر و یاری کن بر راه و مرام و مسلک تو باشیم.


۳.ما را که هنوز،حسرتی ِ یک استکان چای ِ شماییم ،چه به کربلایتان؟!

چه به دیدار!

چه به وصل!

اصلا ما به همین حسرتها دلمان خوش است

به امید وصل،

به شوق دیدار دوست ...



+عنوان مطلب از علیرضا قزوه

۰ نظر ۱۹ مهر ۹۵ ، ۲۳:۳۵
جودی آبوت

بسم الله الرحمن الرحیم

🌷اِلهی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِی الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ🌷


ای داغدار اصلی این روضه ها بیا

صاحب عزای ماتم کرب و بلا بیا

تنها امید خلق جهان،یابن فاطمه

ای منتهای آرزوی اولیا بیا

بالا گرفته ایم برایت دو دست را

ای مرد مستجاب قنوت دعا بیا

فهمیده ایم با همه دنیا غریبه ایم

دیگر به حق مادرت ای آشنا بیا

از هیچکس به جز تو نداریم انتظار

بر دست های توست فقط چشم ما بیا

هفته به هفته می گذرد با خیال تو

پس لااقل به حرمت خون خدا بیا

بیش از هزار سال تو خون گریه کرده ای

ای خون جگر ز غربت زینب بیا بیا

عرض ارادت کم ما را قبول کن

امسال هم محرم ما را قبول کن

+ناشناس


"یا صاحب الزمان ادرکنی"


+شهادت امام حسین(ع) و یارانشون رو به ساحت مقدس امام زمان(عج) و همه شیعیان و دوستدارانشون تسلیت عرض می کنم.

۵ نظر ۱۵ مهر ۹۵ ، ۲۱:۱۰
جودی آبوت

بسم الله الرحمن الرحیم

🌷اِلهی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِی الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ🌷


بیا که صبر برایم چه خوب معنا شد

در انتظار ظهورت دلم شکیبا شد

تمام دفترعمرم سیاه شد اما

امید دیدن رویت دوباره پیدا شد


"یا صاحب الزمان ادرکنی"

۶ نظر ۰۸ مهر ۹۵ ، ۲۱:۲۸
جودی آبوت

بعد از بیست روز نماز صبح خوندن و سربراه شدن،امروز صب خواب موندم.باصدای حرف زدن مامان و آبجی که برای رفتن به مدرسه آماده میشد از خواب بیدار شدم،چشمامو ک واکردم تنها روشنایی پشت پنجره کافی بود تا متوجه بشم که نه تنها صدای اذان گوشی،بلکه صدای زنگ گوشی رو هم نشنیدم و این بخاطر دیروقت خوابیدن هاست،ساعت ها رو هم کشیدن عقب این خواب من تنظیم نشد!


بعد از اون گند زدن به حماسه آفرینی هام دوباره خوابیده بودم که مامان با ذوق اومد تو اتاقم که جودی-چقدر سخت ه،نمیچسبه به دلم-اگه گفتی معلم نفس کیه؟گفتم نمیدونم.حالا یه کم فکر کن.مامان خوابم هاااا ،،،کریمی...نمیشناسم،عه کریمی!!!سپیده؟ آررره دیگه.


خب این دوتا کافی بود که من ساعت ۸/۵ از رختخواب جدا بشم و برم بشینم یه کم فک کنم.این خانم دوست دبیرستانم بود که یه مدت رفت و آمد خانوادگی هم داشتیم.اولین چیزی که به ذهنم رسید:اگه درست انتخاب رشته کرده بودم و سال های کنکور اون اشتباهات رو نمیکردم شاید الان منم تدریس میکردم :/


بعد به این نتیجه رسیدم که اون سالها با اشتباهات ریز و درشتش و شرایط بدی که خیلی هاش تقصیر من نبود گذشت.من همیشه یه دختر باهوش بودم که داشتم خودم رو کتمان میکردم.اینو خودم نمیگم،خیلی ها بهم گفتن.ولی کسی که باید باورش کنه نمیکرد.من از خدا بابت همه ی مشکلات ریز و درشتم ممنونم.همونایی که مقصرش من نبودم و شدن سنگ جلوی پام و سرعت گیر تو زندگیم.میخوام از فرصتهای پیش رو استفاده کنم،نمیخوام ازین دیرتر بشه که دو سال دیگه حسرت بزرگتری بیاد سراغم.


من از خدا ممنونم بابت دوستان خوبی که دارم،بابت شماهایی که ندیده و نشناخته با یه کامنت یه خط شعر یه حرف خوب بهم انرژی میدین.بابت خواهر کوچولویی که به هر بهانه ای خودشو میندازه بغلم و منو میبوسه.و من چقدر ناشکر هستم که اینا رو نمیبینم و فقط نقاط منفی رو بزرگ میکنم و آزار میبینم.


+قرار بود با زهراجان یه دفترچه برداریم و نقاط مثبتمون رو یادداشت کنیم و هر روز مرور کنیم تا عزت نفس و اعتماد به نفسمون بره بالا،و من فراموش کردم،همین امشب اینکارو میکنم :)

+نفس امروز چقدر ذوق داشت ازینکه دوست من شده معلمش،ازینکه سپیده گفته سلام گرمش رو به من برسونه.البته شماره همدیگه رو داریم ولی من سر اینکه قبل عید تو خیابون بعد مدتها همدیگه رو دیدیم و اون نگام نکرد و رد شد خیلی ناراحتم،حالا یه بار دنبال نفس رفتنی حضوری باهاش صحبت میکنم.

گاهی اوقات قرار است که در پیله ی درد،

نم نمک "شاپرکی" خوشگل و زیبا بشوی...

گاهی انگار ضروریست بگندی در خود،

تا مبدل به "شرابی" خوش و گیرا بشوی...

گاهی از حمله یک گربه،قفس میشکند،

تا تو پرواز کنی،راهی صحرا شوی...

گاهی از خار گل سرخ برنجی بد نیست،

باعث مرگ گل سرخ مبادا بشوی...

گاهی از چاه قرار است به زندان بروی،

" آخر قصه " هم آغوش زلیخا بشوی...


+پریسای نازنینم،اگه بدونی با دیدن کامنتت چقدر انرژی گرفتم و خوشحال شدم باور نمیکنی.عاشقتونم که انقدر خوب و مهربونید😘😍💋

+بعدنوشت:ساعت ۲:۲۰ بامداده،تیم فوتسال ایران علی رغم بازی فوق العاده ش تنها با اختلاف یک گل، پاراگوئه رو شکست داد و به جمع چهار تیم برتر جهان پیوست.ما چقدر خوووووووبیم آخههه!!!غمباد نگیرم خوبه.همه خوابن ،نمیشه خوشحالی کرد !!!بنظرتون من دو ساعت دیگه برای نماز بیدار خواهم شد!!!


+عنوان مطلب از شعر تقدیمی "پریسا💖جان"،شاعر ناشناس

۴ نظر ۰۳ مهر ۹۵ ، ۲۳:۵۱
جودی آبوت

بسم الله الرحمن الرحیم

🌷اِلهی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِی الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ🌷


خدا کند که رضایم فقط رضای تو باشد

هوای نفس نباشد همه هوای تو باشد

خداکند که گزارت فِتد به منظر چشمم

که سجده گاه نمازم به جای پای تو باشد


"یا صاحب الزمان ادرکنی"

۴ نظر ۰۱ مهر ۹۵ ، ۱۹:۴۶
جودی آبوت