بابا لنگ دراز

۱۵ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم



 🌷اِلهی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِی الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ🌷


"یا صاحب الزمان ادرکنی"



الو

الو

۱۲۵؟

جیگرامون آتیش گرفته ؟!


+براشون دعا کنید

+ یا امام زمان ،به حق هفته ی بیستم عهدم،هر کدوم از اون بیست آتش نشان-شاید بیشتر- که زیر آوار موندن زنده بیرون بیان،هزار تا صلوات نذر شما میکنم.نذرم رو قبول کنین

۴ نظر ۳۰ دی ۹۵ ، ۱۹:۴۳
جودی آبوت

این ترم سه تا درس داشتم 

یکی سمینار بود که عملا امتحانی نداشت

امتحان اول رو به خوبی پشت سر گذاشتم

امتخان دوم در پی فوت آقای هاشمی و متعهد بودن این فرزند خلف-دانشگاهمون- امتحانات کنسل شد و افتاده ۵ بهمن

فعلا حس و حال امتحان کاملا پرید!

یه همایش تو شهرمون گذاشتن

یکی از استادای خواهرم دبیر علمی همایشه

برای همین پوستر همایش رو براش فرستاده بود

منم گفتم سعی کنم یه مقاله بنویسم

حالا تا امتحانم فرصت زیاده

حتا نفر آخر هم بشم مهم نیست

مهم فقط اینه که بتونم این مقاله رو آماده کنم

تا به خودم ثابت کنم از پسش بر میام

اینم یه هدف :)

گفته بودم زندگی بدون هدف و عشق و امید پوچه !



+ عنوان مطلب از احسان نصری

۷ نظر ۲۴ دی ۹۵ ، ۲۰:۱۲
جودی آبوت

بسم الله الرحمن الرحیم



 🌷اِلهی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِی الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ🌷


"یا صاحب الزمان ادرکنی"


۴ نظر ۲۳ دی ۹۵ ، ۲۰:۰۰
جودی آبوت

رفتن گناه نیست

اما دل دادن و دل گرفتن و بعد بی هوا رها کردن گناه است

شاید کسی،دلش را به پای شما بسته بود

شاید نگاهش را سنجاق کرده بود به چشم هایتان

و در پیراهن چهارخانه ای که برای اولین بار پوشیده بودید ،مرده بود

آدم ها را نکشید

زندگی کوتاه است

و لحظاتی دارد جانکاه

بگذارید در کشاکش این نبرد

نایی برای جنگیدن داشته باشند

و در غروب یک روز سرد زمستانی

زیر سرمای خاطرات

برای همیشه یخ نزنند...!


دستی بلند کردم و گفتم: «سفر بخیر»

خوش می روی، گذار تو از این گذر به خیر


من چون گَوَن، اسیر غم خویشتن شدم

یاد تو، ای نسیم خوش رهگذر! به خیر


یاد تو، ای که خیسی چشمان من نشد

آخر به عزم راسخ تو کارگر، به خیر


یادت نمی رود ز خیالم؛ مگر به مرگ

ذکرت نمی رود به زبانم؛ مگر به خیر 


بی خوابی ارمغان دل رفته ی من است

هرگز نمی شود شب عاشق، سحر، به خیر


تسلیم ناگزیریِ تقدیر خود شدم

دستی بلند کردم و گفتم: «سفر بخیر»


سجاد رشیدی پور

۴ نظر ۲۳ دی ۹۵ ، ۰۱:۱۲
جودی آبوت

بسم الله الرحمن الرحیم



 🌷اِلهی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِی الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ🌷




پدر ندبه های دلتنگی…

ای که چشمت همیشه شبنم داشت!


ماجرای ظهور تو هر بار،

سیصد و سیزده نفر کم داشت!


"یا صاحب الزمان ادرکنی"

۸ نظر ۱۶ دی ۹۵ ، ۲۳:۱۴
جودی آبوت

با وجود خستگی

و اینکه از ساعت ده و نیم خوابم میومد

تا الان بیدارم !!!

:/


کسی راهکاری داره ؟

+ نمیدونم بقیه چطور زود می خوابن!!!!

+سر شب خوابیدن برام شده رویا !


+ عنوان مطلب از زنده یاد پریش شهرضایی

۶ نظر ۱۶ دی ۹۵ ، ۰۱:۴۸
جودی آبوت

آهنگ گوش بدیم

قشنگه 

:)






+ عنوان مطلب از فاضل نظری

۴ نظر ۱۵ دی ۹۵ ، ۰۱:۰۰
جودی آبوت
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۴ دی ۹۵ ، ۰۴:۰۸
جودی آبوت


خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

نخواست او به منِ خسته بی‌گمان برسد


شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد؟


چه می‌کنی اگر او را که خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد ...


رها کنی، برود، از دلت جدا باشد

به آنکه دوست‌ترش داشته، به آن برسد


رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد


گلایه‌ای نکنی بغض خویش را بخوری

که هق هق تو مبادا به گوششان برسد


خدا کند که ... نه! نفرین نمی‌کنم که مباد

به او که عاشق او بوده‌ام زیان برسد


خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد...


نجمه زارع 

+روحش قرین رحمت الهی🌹


۴ نظر ۱۲ دی ۹۵ ، ۰۰:۵۵
جودی آبوت

میخواستم از عشق افسانه بسازم

تا داستان عاشقی مان ورد زبان و محافل باشد

یار اسطوره ی مهر و وفا

و خودمان غرق دریای خوشبختی

که هیچ زورقی توان نزدیک شدن نداشته باشد!

نمیدانستم که دوران اساطیر گذشته!

و داستانهای عشق های افسانه ای مختص کتابهاست

این روزها انسان به ظاهر آدم است

و گاه پیمان بسته ی ابلیس و در هزار تلبیس !

نمیدانستم مرد در زمانهای قدیم مرد بوده

و به روزگار ما ،از هر هزار یکی به معنای کلمه مرد است!

نمیدانستم عشق در بازار زندگی های امروزه ،روزی هزار بار چوب حراج میخورد

و هر بار که به زبان می آید از قدرش کاسته می شود.

اشتباه میکردم،

گاهی باید سیلی محکمی بخوری 

بابت اینکه دلت اشتباه کرده ،اینکه گول خورده

با وجود سخت گیری ،باز یاد نگرفته که دلباختن همان جان باختن است

با این تفاوت که این بار مدام خواهی مرد و دوباره زنده خواهی شد

راستش را بخواهید

هر بار که میشنوم کسی میگوید عاشق شده ام

می میرم و زنده می شوم !

اما مگر زندگی بی عشق ممکن است ؟!


+ تو شعری یا شعر تو !


+کاش میفهمیدم در وجودت ،ذره ای از من باقی مانده یا نه؟!


+عنوان مطلب از غلامرضا طریقی

۵ نظر ۱۱ دی ۹۵ ، ۰۱:۲۳
جودی آبوت