بابا لنگ دراز

بابا لنگ دراز

فقط می نویسم ،همین !

طبقه بندی موضوعی


می ترسم

سردمه-سردی هوا ب کنار-

و دارم می لرزم

میدونم مشکل از منه

که انقدر دل گنجشکی ام

ولی وقتش رسیده ک پشتم ب یکی گرم باشه

که اینجور وقتا دستامو بگیره

نرسیده یعنی؟

دست خودم نیس ک انقدر نازک دل و ترسو بار اومدم

حالا ک اینطوری ه

چتر حمایتت رو از رو سرم برندار خدا

من جز تو به کی تکیه کنم؟!


+میشه برای دلم امن یجیب بخونید...

+عنوان مطلب از کامران رسول زاده

۵ نظر ۱۷ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۱۹
جودی آبوت

وقتی این آهنگ رو می شنوم،یه حسی در من زنده میشه

انگار وصل میشم به گذشته

دور،خیلی خیلی دور

شاید به عالم زر،به اونجایی که روح در کالبدمون دمیده شد.

وقتی بهش گوش میدم،چوپانی رو تصور میکنم که در تاریکی شب

بعد از اینکه گوسفندانش رو به آغل رسونده

زیر نور ماه،در حالی که به درخت بزرگی تکیه زده

دم ِ گرم ِ نای و نی ِش رو به گوش کل کائنات می رسونه

دوست دارم فکر کنم چوپان تنها

روزی عاشق یه دختر کولی شده

نه کولی اهل موندن بوده

و نه چوپان اهل رفتن

و حالا قصه ی عشقشون ،

هر شب،

توی دهکده می پیچه.


+داشتم درس میخوندم،گفتم آهنگ ملایمی گوش بدم

دیگه دو روز بود بهش فکر میکردم،نتونستم جلوی خودمو بگیرم و نوشتم😁

+به شما هم حس خاصی رو القا میکنه؟

+عنوان مطلب از سعدی جانم

+چوپان تنها(the lonely shepherd) اثر گئورگ زمفیر




۹ نظر ۱۶ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۲۵
جودی آبوت

-میترسی؟

+آره

-از چی ترس داری؟

+از خیلی چیزا

-اولین بار که ترسیدی یادته؟

+آره فک کنم همون موقعی بود ک حس کردم خیلی تنهام،که هیشکی رو ندارم،ک مامان و بابا دوسم ندارن

-چند سالت بود؟

+پنج سال

-چیکار کردی؟

+یه شب که خیلی ترسیده بودم،از پنجره ی چوبی اتاق زل زدم به ماه و با خدا حرف زدم

-واسه همینه انقدر سر به هوایی؟

+اوهوم

-هنوزم میترسی؟

+آره،مخصوصا شبایی ک هوا ابری ه

-میشه دیگه نترسی؟

+....


* ناتمام !


+عشق مال ترسو ها نیس،مال آدمای شجاع و جسور ه

مال فرهاده ک جلوی خسرو وایستاد

مال مجنون ک جلوی قبیله ی لیلی موند

مال  ....



۳ نظر ۱۵ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۱۳
جودی آبوت

این بار هم نیستی تا صدایم کنی

و من طبق معمول چهاردهم هر ماه،

میان لبخندهایم زاده میشوم ،

سپس به شوق تولدی دیگر ،

میان دردهایم می میرم

تا ماه بعد

که تو حتما از راه می رسی

و من ماه شب هایت می شوم

ماه شب چهارده😉

+یه چیز هول هولکی نوشتم،زیاد خوب نشد،نت هم وصل نمیشد آپ کنم😁

+کیا روز تولدشون چهاردهمه،دستاشون رو بیارن بالا و ماهش رو هم اعلام کنن

+آدرس وبلاگ رو فقط به تعدادی از دوستان دادم،یادم افتاد که از اسامی دنبال کننده ها اسکرین شات گرفتم،در اسرع وقت بهشون خبر خواهم داد😊

+عنوان مطلب از گروس عبدالملکیان

۲ نظر ۱۴ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۲۹
جودی آبوت

آسمون شهرم، پیش بینی های هواشناسی رو محقق کرد و امروز بارید

مث پدر دیکتاتور و خشمگین که سر بچه هاش فریاد میکشه تند تند و با دونه های درشت میبارید

و مث گره اخم مادری که واسه فهموندن اشتباه به بچه ش بوده زودی باز میشد


الان ک از پنجره ی اتاقم بیرون رو نگاه میکنم ابرای تیره آسمون رو پوشونده

و یه حالت مه آلودی گرفته شهر

باد لابه لای شاخه های درختا میپیچه

از توری پنجره ها میاد تو خونه و پرده های کشیده شده رو به رقص درمیاره


تا همین نیم ساعت پیش صدای بارون میومد

حس پاییز در من زنده شد

پاییزی که شبا با صدای شرشر بارون میخوابیم

و صُبا با صدای بارون بیدار میشیم


+اولین وبلاگی که داشتم رو با اسم "باران" مینوشتم :)

+یه روز که بارون میبارید گفتی "آره بارون میومد خوب یادمه" و لینک دانلود آهنگ رو برام فرستادی.من دیگه اون آهنگ رو گوش ندادم،ولی هربار که بارون میباره ناخودآگاه زیر لب زمزمه میکنم:آره بارون میومد،خوب یادمه...

+میبینید که هنوز خوب نشدم،انگاری واقعا جودی شدم و با بابالنگ دراز حرف میزنم،با این تفاوت که بابایی که باهاش حرف میزنم دیگه وجود نداره!

+عنوان مطلب از "پدرام مسافری"

۲ نظر ۱۲ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۱۳
جودی آبوت

با خودم عهد کردم پنجشنبه شب ها یه سلام و عرض ارادت داشته باشم

خدمت امام حاضر و آخرین ذخیره ی الهی

هرچند در حد یک خط شعر یا یک عکس باشه

از امروز شروع میکنم

 با هم دعای فرج آقا رو میخونیم


بسم الله الرحمن الرحیم

🌷اِلهی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِی الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ🌷


شهادت امام جواد(ع) رو خدمت پدربزرگوارشون

شمس الشموس،نگین ایران،آقا علی بن موسی الرضا (ع)

و همینطور ولی عصر آقا امام زمان(عج)

و همه ی شما عزیزان تسلیت میگم.


+شعر عنوان از سعدی جانم

۰ نظر ۱۱ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۰۵
جودی آبوت

نمیدونم این خانومه ک صداش از پنجره ی اتاقم ب گوش میرسه‌،توی کدوم خونه و کدوم کوچه ست ولی صدای جیغش بلند ه و" میخوام داد بزنم"گفتنش منو ب شک انداخت ک نکنه توی خیابون هستن و البته تو شهر کوچیک ما یه کمی دور از ذهن ه.صداشون ک قطع شد دوباره برگشتم سر رمان بابا لنگ دراز و تا بند آخرش رو بخونم دوباره صدای دختره بلند شد و وسط حرفای نامفهومش "ازت متنفرم" هاش بهتر به گوش میرسید،از صدای دری ک کوبیده شد و قطع شدن صدای دختره برداشت کردم ک رفتن داخل پس یا تو تراس بودن یا حیاط!الانم صداهای جیغ و داد دختره میاد ،اصن حس خوبی نیست.ساعت یک نصفه شبه و من امیدوارم هیچ بچه ی کوچیکی توی خونه ی اونا زندگی نکنه و بچه های همسایه ها هم از این سر و صدا بدخواب نشده باشه.

+اعتقاد شخصی من اینه ک هرچقدرم مشکل داشته باشی و بهت فشار روحی و روانی و جسمی بیاد حق نداری داد و بیداد کنی و کل محل و همسایه ها متوجه بشن و یا آرامششون سلب بشه!

+تحمل و صبرمون خیلی کم شده!

+اینا یه روزی تو این ساعت نغمه های عاشقونه شون رو زیر گوش هم زمزمه میکردن و حالا عربده هاشون....هرچند جز صدای یه دختر جوون صدای کسی دیگه رو نشنیدم!


۱.متن بالا مال دیشب بود ک یادداشت کردم.من چه وبلاگ داشته باشم چه نداشته باشم کلا در حال نوشتنم !

۲.امشب همون خانومه ساعت ۱۱/۵ شب یه پنج دقیقه ای داد و بیداد کرد و بعد دیگه صداش قطع شد و تا الانم که خبری نشده الحمدالله!

۳.یه نیم ساعت پیش از سمت کوچه بالایی هم یه آقایی چند تا جمله رو با داد و صدای بلند گفت.این تایمش خیلی کوتاه بود،احتمالا دعوای خاصی نبوده!

۴.جا داره اینجا صدای عمو خسرو رو ضمیمه کنم،البته به شعر بسنده میکنم،اونجا که میگه:

حال همه ی ما خوب است،اما تو باور مکن.

۲ نظر ۱۱ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۳۷
جودی آبوت
به نام او

یک دو سه ،آزمایش میشهههه!!!
خب مث اینکه صدامو دارین

سلام علیکم به جمیع دوستان
چه دوستانی که قبلا بودن و تک تک با دادن آدرس تشریف خواهند آورد
و چه دوستانی که جدید تشریف میارن

عرض کنم خدمتت شما که گفته بودم شهریورماه برمیگردم
ولی اصن حسش نبود
هم از شما دور شده بودم
و هم حس و حالی برای شروع اون چیزی که تو ذهنم بود نداشتم
ولی مریم جان گفتن برگرد و بنویس
همین بودن و راهنمایی بچه ها خودش بهت کمک میکنه

در وهله ی بعد گفتم خب حالا با چه اسم و آدرسی بیام!
میخواستم ی آدرس بسازم و از شما خواهش کنم یه اسمی برام انتخاب کنید
یهو یادم افتاد ک دیشب کتاب بابالنگ دراز رو تموم کردم
و همزمان با خواهرکوچیکه ساعت۹/۵ هر شب کارتونش رو تماشا میکنم
و خلاصه شیفته ش هستم
و این شد که این مدلی شد
تازه چون این آدرس قبلا موجود بود،یه فاصله بینش گذاشتم تا قبول کرد!

بعدتر اینکه حالا اگه اسم پیشنهادی داشتین بفرمایید تا ببینم چی میشه!

یه چیز دیگه اینکه خودم هنوز نمیدونم اینجا قراره چه خبر باشه

نمیخواین بهم خوشامد بگین؟!😉😊
۷ نظر ۱۰ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۴۹
جودی آبوت