بابا لنگ دراز

رفتن گناه نیست

اما دل دادن و دل گرفتن و بعد بی هوا رها کردن گناه است

شاید کسی،دلش را به پای شما بسته بود

شاید نگاهش را سنجاق کرده بود به چشم هایتان

و در پیراهن چهارخانه ای که برای اولین بار پوشیده بودید ،مرده بود

آدم ها را نکشید

زندگی کوتاه است

و لحظاتی دارد جانکاه

بگذارید در کشاکش این نبرد

نایی برای جنگیدن داشته باشند

و در غروب یک روز سرد زمستانی

زیر سرمای خاطرات

برای همیشه یخ نزنند...!


دستی بلند کردم و گفتم: «سفر بخیر»

خوش می روی، گذار تو از این گذر به خیر


من چون گَوَن، اسیر غم خویشتن شدم

یاد تو، ای نسیم خوش رهگذر! به خیر


یاد تو، ای که خیسی چشمان من نشد

آخر به عزم راسخ تو کارگر، به خیر


یادت نمی رود ز خیالم؛ مگر به مرگ

ذکرت نمی رود به زبانم؛ مگر به خیر 


بی خوابی ارمغان دل رفته ی من است

هرگز نمی شود شب عاشق، سحر، به خیر


تسلیم ناگزیریِ تقدیر خود شدم

دستی بلند کردم و گفتم: «سفر بخیر»


سجاد رشیدی پور

۹۵/۱۰/۲۳
جودی آبوت

نظرات  (۴)

۲۳ دی ۹۵ ، ۱۲:۲۳ 💖 miss fatemeh 💖
شعرش خیلی قشنگ بود😊
پاسخ:
دم شاعرش گرم 
:)

چقدر زیبا بود این شعر :)
پاسخ:
بله بسیاااار 
:)
۲۳ دی ۹۵ ، ۱۵:۰۶ زوج مهندس
مثل همیشه زیبا و دلنشین..!
پاسخ:
فدات بشم
امروز داشتم به خودم میگفتم که سراغی ازت نیست ، کمتر میای و مینویسی :)
زیبا بود
پاسخ:
🌹

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">