بابا لنگ دراز

میخواستم از عشق افسانه بسازم

تا داستان عاشقی مان ورد زبان و محافل باشد

یار اسطوره ی مهر و وفا

و خودمان غرق دریای خوشبختی

که هیچ زورقی توان نزدیک شدن نداشته باشد!

نمیدانستم که دوران اساطیر گذشته!

و داستانهای عشق های افسانه ای مختص کتابهاست

این روزها انسان به ظاهر آدم است

و گاه پیمان بسته ی ابلیس و در هزار تلبیس !

نمیدانستم مرد در زمانهای قدیم مرد بوده

و به روزگار ما ،از هر هزار یکی به معنای کلمه مرد است!

نمیدانستم عشق در بازار زندگی های امروزه ،روزی هزار بار چوب حراج میخورد

و هر بار که به زبان می آید از قدرش کاسته می شود.

اشتباه میکردم،

گاهی باید سیلی محکمی بخوری 

بابت اینکه دلت اشتباه کرده ،اینکه گول خورده

با وجود سخت گیری ،باز یاد نگرفته که دلباختن همان جان باختن است

با این تفاوت که این بار مدام خواهی مرد و دوباره زنده خواهی شد

راستش را بخواهید

هر بار که میشنوم کسی میگوید عاشق شده ام

می میرم و زنده می شوم !

اما مگر زندگی بی عشق ممکن است ؟!


+ تو شعری یا شعر تو !


+کاش میفهمیدم در وجودت ،ذره ای از من باقی مانده یا نه؟!


+عنوان مطلب از غلامرضا طریقی

۹۵/۱۰/۱۱
جودی آبوت

نظرات  (۵)

۱۱ دی ۹۵ ، ۱۱:۱۳ زوج مهندس
خیلی زیبا بود جودی جان...
از خودت بود؟
پاسخ:
ممنونم ^_^

بله،دیشب همینطوری زد به سرم ،یه کلماتی ردیف شد کنار هم ...

۱۱ دی ۹۵ ، ۱۱:۵۳ 💖 miss fatemeh 💖
حرف نداشت :))
قلمت خیلی خوبه جودی جونم ^^
پاسخ:
ممنون از لطفت عزیزم
خداکنه اینطوری که میگی باشه😉
۱۱ دی ۹۵ ، ۱۳:۲۳ بای پولار
زیبا و دلنشینه سبک نگارشت. دکلمه نویس خوبی هستی.

ولی خب عاشقی هیچ وقت پشیمانی و حسرت نداره. اگه احساسی بعدها اسم اشتباه روش گذاشته شد مطمئن باش اسمش عشق نبوده.
پاسخ:
سپاسگزارم :)
پس بهش میگن دکلمه ^_^

با نظرت موافق نبودم ... ولی نظرمو پاک کردم و سعی میکنم بیشتر بهش فکر کنم .
۱۱ دی ۹۵ ، ۲۰:۵۹ بای پولار
البته خب دکلمه به قرائت  با احساس یک متن ادبی یا شعر می گن. ولی موقع خوندن نوشته ت حس کردم انگار دارم بهش گوش می دم! از این نظر گفتم متنت به درد دکلمه کردن می خوره :)

خوشحال می شم دربارش بیشتر با هم حرف بزنیم.
پاسخ:
خودمم موقع نوشتن و خوندنش همچین حسی رو داشتم :)

شما گفتی اگه فکر میکنی احساس قبلیت اشتباه بوده،پس اسمش عشق نیست
ولی من هی فکر میکنم مگه عشق به چی میگن؟
مگه نه اینکه تمایل قلبی و خواستن زیاد و کشیده شدن به سمت محبوب ،اسمش عشقه!
بودن و دیدنش آرامش داره و نبودنش طغیان !
او در مرکز توجه هست و قلب مملو از یادش...
پس از نظر من اسمش عشق بود،اما نه عشقی که به سامان برسونه و فرجام داشته باشه... نه عشقی که من خیال میکردم و او ادعا !پس این اشتباه بود .
گفتم عشق چوب حراج خورده!مرد کمیاب شده،چون معتقدم پای عشقی که ازش دم میزد نموند ،پس او در عشقش راستین و صادق نبود و ... البته هر کسی خودش داند و خدای خودش!

حالا عشقی که او داشت واهی بود ؟
عشق من تخیلی بود؟!
عشق واقعی به انجام نمیرسه!
وصال مرگ عشقه!
عشق فقط تو افسانه هاست !
تموم ن/شده !!!
حرفاتو از ته دل نوشته بودی پس تسکین کننده بود:)
ممنونم باز هم.ممنون جودی آبوت:)


جودی رو خیلی دوست دارم به طوری که سابقه ی سه بار دیدن کارتونش و دو بار خوندن رمانش رو تو کارنامم دارم:دی
بازهم دلم میخواد بخونمش:)
پاسخ:
:)
خدا رو شکر 

ای جانم ، پس هر وقت موقعیتشو داشتی بخون
کتاب خوندن باعث میشه فکرت جای دیگه متمرکز بشه .
منم شخصیت جودی رو دوست دارم ولی شور و هیجان اونو ندارم ؛)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">