بابا لنگ دراز

بابا لنگ دراز

فقط می نویسم ،همین !

طبقه بندی موضوعی

چه خوب که نه تو و نه هیچ کس دیگه ای خبر نداره

اگه گاهی وسط حرف زدنام مکث میکنم و میپرسم چی گفتی؟

اگه یه لحظه که میرم پشت پنجره قلبم میگیره،

اگه یه وقتایی بی دلیل قلبم تند تند میزنه

اگه از شنیدن اسم شهرتون فرار می کنم

اگه قایمکی کانال تلگرامت رو چک میکنم

و چند لحظه خیره میشم تو چشمای کسی که دیگه نمیشناسمش!

- و لعنت به حافظه ی من که آدرسش یادم نمیره-

همه ی اون موقع ها یه سیلی محکم میخوره تو گوش خاطراتم

و من

فقط میتونم تو خودم بشکنم

و به این فکر کنم که اگه یه روزی عکس دخترت رو دیدم

بتونم لبخند بزنم

:)


+من از تو قوی ترم زندگی جان.مجبوری با من راه بیای 😉


+ببخشید اگه دیر جواب دادم و یا با فاصله و تک تک بهتون سر زدم.فرصتش رو نداشتم و این ستاره ها مدام روشن میشدن .الهی ستاره ی بختتون همیشه تابان

+عنوان مطلب از هوشنگ ابتهاج


۹۵/۰۷/۱۳
جودی آبوت

نظرات  (۹)

۱۳ مهر ۹۵ ، ۰۶:۴۱ بهار خادمی
یو آر بابا لنگ دراز سابق؟!!
پاسخ:
نو ،آی ام عه نیو جودی آبوت !
۱۳ مهر ۹۵ ، ۰۶:۵۲ زوج مهندس
چراغ چشم و دلت روشن عزیزمممممم
این روزها التماس دعا داریم
پاسخ:
قربون دل مهربونت💖🌹

چشم عزیزم،دعاگو هستم اگه قابل باشم
حاجت روا بشی ان شاالله
التماس دعاعیزم
پاسخ:
چشم بهار جان
حاجت روا ان شا الله
متن خیلی قشنگه به دلم نشست :)

خواهش میکنیم اشکالی نداره :)) همچنین :)
پاسخ:
آنچه از دل برآید،لاجرم بر دل نشیند .

بزرگوارید :)
هستم ولی نیستما...فک نکنی کلا نیستم ک نیستم...
یه نیگا به مالکیت معنوی وبت بنداز قسمت گزارش کپی برداری...کپیه قالب مطالب وبت دسته گله بنده ست...مجال نمی شد نظری بذارم خدا میدونه تو کل بلاگر هایی ک اظهار لطف میکنن تنها رفیقی هستی ک بعد این یه ماه همین یه کامنته داغونم دارم میذارم براش...اگه ننوشتم برات چون از احوال پریشون ذهنم اگاهم گفتم چیزی ننویسم بهتره تا اینی ک دری وری بنویسم...
این جمله پستت رو همین ظهری خوندم میدونی یاد چی افتادم؟
یاد پستای اول وب خودم..
یادمه نوشته بودم زندگی جان امروز من برای نفس هایت کوتاه می آیم فردا نوبت شماست برای خوشبختیه من کوتاه بیایی...
انگاری شما یه خورده بگی نگی قوی تر میزنی!
:)
من داشتم با زندگی معامله می کردم خرش میکردم کار به کارم نداشته باشه...
تو داری براش شاخ و شونه می کشی...
:)
این شبا حاجت بخاه عزیزم نداد به زور بگیر...دست خالی نمیری ان شا الله.
یا حق
پاسخ:
خدا رو شکر که هستی،همیشه باش.
میومدم وبلاگت میخوردم به سد پست خصوصی،کامنت خصوصی هم نمیزاشتم،بعدا قسمت تماس رو هم پیدا نکردم تو وبلاگت.توی پست آخر میخواستم پیام بدم،دیدم اون بالا نوشته تماس با ...
خوشحالم که من یه کمی مهمتر از بقیه به حساب اومدم ،شایدم خوش شانس که برام نوشتی :)


تا قوی نباشی و نجنگی ،این زندگی هیچی بهت نمیده
البته هنوز دختر قوی و محکمی نشدم،هنوز خیلی جاها غر میزنم
ولی یه جایی خوندم گاهی اوقات ادای یه چیزی رو دربیار تا بهش برسی
تازگیا فکر میکنم خیلی صبورتر از قبل شدم،خدا کنه اینطور باشه

یه چیزی هم بگم
من توی زندگیم هیچ چیزی رو راحت بدست نیاوردم
مطمینم بقیه ی زندگیمم همینطور خواهد بود،پس باید بجنگم.

چشم ،التماس دعا
به قدر آبرومون پیش خدا دعاگو هستیم :)
 این جملتو گفتم:
+من از تو قوی ترم زندگی جان.مجبوری با من راه بیای 😉
پاسخ:
:)

مجبوری واقعا
چون من دختر شکست خورده ی مغموم و ناراحت رو دوست ندارم
آدمی که برای هدفش میجنگه برای همه محترم ه

خودممممممم میدونم غالب مطالب با غینه نه قاف گفتم که دری وری مینویسم اگ بنویسم...
:)
یا علی
پاسخ:
عزییییزم
کسی مگه جرات میکنه چیزی بگه،شما هرجور دلت خواست بنویس

آرامش نصیب قلبت
یا علی
وقتی حسابی قوی باشی، زندگی جنبه های خوبی رو نشونت میده

اصولا زندگی از ضعیف ها خوشش نمیاد، هی حال همه مون رو می گیره نوبتی
پاسخ:
دقیییقا همینطوره
ما قوی هستیم،ممکنه گاهی بریم تو لاک خودمون یا شکست بخوریم ولی تسلیم نمیشیم:)
۱۶ مهر ۹۵ ، ۱۱:۰۶ ئه وینار ...
ولی زندگی زورش خیلی زیاده...
پاسخ:
انقدر آدم میشناسم که زندگی جلوشون زانو زده !

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">